
کارفرمای من خداست من سال 98 بصورت حق التدریس مشغول بکار شدم . همکارانم میگفتند ما حداقل 5 سال حق التدریس بودیم و سپس شرکتی شده بودند و تعداد کمی از همکاران هم بعد از سالها قراردادی بودند. با قرارگیری یکسری افراد با دید باز در ریاست و سفارش ها و ... من کمتر از یکسال شرکتی و با آمدن بخشنامه های جدید تا دو سال و نیم بعد از شروع بکارم رسمی قطعی شدم. بطوری چشمان همگان گرد و دهان همگان باز ماند. امروز با جمله ای که در فضای مجازی دیدم یادم آمد من آن روزها میگفتم کارفرمایم خداست و چه بسا از بخشندگی و دست و دلبازی کارفرمایم این مسیر برای من سهل شد درحالیکه بسیاری از همکارانم در آستانه ی بازنشستگی هنوز شرکتی یا قراردادی اند...
ادامه مطلب
امروز رفتم دانشگاه سر کار چیزی که توجهمو جلب کرد رفتار یکی از اساتید بود ایشون از شخصیتشون اعتماد به نفس موج میزد. خیلی قاطع و مطمئن رفتار میکردن و بسیار باکلاس، چند وقت پیش به این فکر می کردم چ آدمی ...
ادامه مطلب
روز اول با ماشین یکی از اساتید و روز دوم با ماشین یکی از خدمه اومدم. خوب استاد سنگین برخورد میکرد و شوخی نمیکرد نسبتا جدی بود با همکارا و خدمه از چاله چوله ها ی جاده مینالید یکم رئیس سابقو مسخره کرد و...
ادامه مطلب
درک ثواب کارها دارم مفاتیح الحیاتو می خونم، واسه عیادت بیمار و شرکت در تشییع جنازه و کارای مختلف کلی ثواب نوشته که اگه ما همه ی اینا رو واقعاً درک کنیم خیلی کارا رو با رغبت بیشتری انجام میدیم. قبلاً کسی بیمارستان بود مامان میگفت بیا بریم سر بزنیم زشته نیای دیگه بزرگ شدی یا زشته تشییع جنازه نیای ...
ادامه مطلب
بعداً تکمیل می شود...
ادامه مطلب
کارهایی هست که دیگران هم، می توانند انجام دهند، آن را انجام نده...حرفهایی هست که، دیگران هم می توانند بزنند، آن را بیان نکن...و چیزهایی هست، که دیگران هم می توانند بنویسند، آن را ننویس...!کاری را بکن، که فقط تو می توانی، انجامش بدهی...
ادامه مطلب